اا یـاسـمــیـن اا
جيغ ِ عروسک بيدارم کرد ماه ِ خيس می لرزيد در دستم هزار تِکه شد . هوا سياه بود نگاهی فسفری ماهی را در گودی حوض ، منجمد و عروسکم می گريست . با گچ ِ زردی آفتاب را کشيدم فردا آمد عروسکم اما به خواب ِ ماه رفته بود .









